تبلیغات
شهدایثار - می آیم ، یا مرا می آورند
 
شهدایثار
شهدا شرمنده ایم...
جمعه 10 اردیبهشت 1395 :: نویسنده : کوثر مافی

http://www.khatesorkh.ir/uploads/pictures/11420.jpg

 

نزدیک یک سالی بود که در جبهه ها مشغول خدمت بود و هر وقت به او می گفتم :" بیا مرخصی" می گفت :" صبر کنید ! خلاصه یک روزی می آیم و یا مرا می آورند."

من که از این حرف رضا ناراحت بودم از ترسم، آخرین بار که داشت به جبهه ها اعزام می شد نگفتم که به مرخصی بیا؛ اما ته دلم یه جوری شد. خیلی نگران بودم و وقتی ناراحتی مرا دید گفت:" مادر! مگر من کجا می خواهم بروم که ناراحتی؟ "

سپس سر قشنگش را گذاشت روی شانه های من و هر دو گریه کردیم.

او رفت و من هنوز هم گریه می کنم، مگر می شود، گریه نکرد؟

رضا نصیری، بیستم آبان ۱۳۴۶، در روستای شینقر از توابع شهر قزوین به دنیا آمد. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. دهم بهمن ۱۳۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات





نوع مطلب : معرفی شهدای استان قزوین، آخرین وداع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

زنده نگه داشتن نام و یاد شهدا،کمتر از شهادت نیست. امام خامنه ای

در این وبلاگ تصمیم دارم فقط به معرفی دلاوران و سربازان امام روح الله(ره)، شهدای استان قزوین بپردازم

ای مادر سادات از شما کمک می خواهم و شما را به فرزندت امام شهدا ارباب بی کفن دشت کرب و بلا قسم می دهم که به من حقیر توان بدهید.

" بـــــــــرای شــــــــادی روح امام و شهـــــــــدا یک گل صلوات تقدیم نمایـــــــــید."

مدیر وبلاگ : کوثر مافی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :