تبلیغات
شهدایثار - کم مانده بود بیهوش شوم
 
شهدایثار
شهدا شرمنده ایم...
یکشنبه 10 بهمن 1395 :: نویسنده : کوثر مافی

http://www.khatesorkh.ir/uploads/pictures/9607.jpg

چند روزی بود که خدا به او بچه داده بود. وقتی که داشت می رفت، من پشتش آب ریختم، گفت :" مادر اسم بچه ام را بگذارید لیلا."

آن روز با خیال راحت رفت و چهل روز دیگر برای آخرین بار به مرخصی آمد. لیلا را حسابی بغل کرد، آنقدر که انگار سیری نداشت، و بعد هم در هوای کولاک روستا به دیدن فامیل و آشنایان رفت و از تک تک آنها حلالیت طلبید.

وقتی که داشت برای آخرین بار می رفت، از زیر قرآن ردش کردیم. آن روز رفتنش یک جور دیگه بود. چند قدم برمی داشت و برمی گشت.این کار را چندین مرتبه تکرار کرد، گفتم :" پس چرا نمی روی؟"

گفت :" این بار شهید می شوم!"

این را که گفت کم مانده بود که بیهوش شوم.

" علی اصغر" که رفت من هم بیدل شدم. چند روزی از رفتنش نگذشته بود و من هنوز داشتم به این حرف آخرش فکر می کردم که خبر شهادتش را آوردند.

شهید بزرگوار علی اصغر اصغری

تاریخ ولادت : 9/2/1340

تاریخ شهادت : 5/1/1361

پیرانشهر

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

 





نوع مطلب : معرفی شهدای استان قزوین، آخرین وداع، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 28 فروردین 1398 01:13 ق.ظ
スーパーコピーブランド財布代引き激安通販専門店!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

زنده نگه داشتن نام و یاد شهدا،کمتر از شهادت نیست. امام خامنه ای

در این وبلاگ تصمیم دارم فقط به معرفی دلاوران و سربازان امام روح الله(ره)، شهدای استان قزوین بپردازم

ای مادر سادات از شما کمک می خواهم و شما را به فرزندت امام شهدا ارباب بی کفن دشت کرب و بلا قسم می دهم که به من حقیر توان بدهید.

" بـــــــــرای شــــــــادی روح امام و شهـــــــــدا یک گل صلوات تقدیم نمایـــــــــید."

مدیر وبلاگ : کوثر مافی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :