تبلیغات
شهدایثار - مطالب شهریور 1395
 
شهدایثار
شهدا شرمنده ایم...
سه شنبه 30 شهریور 1395 :: نویسنده : کوثر مافی

http://www.khatesorkh.ir/uploads/pictures/11247.jpg

مادر عزیزم! بعد از خداوند، مهربان‌ترین و عزیزترین موجود برای من هستی و من به وجود تو افتخار می‌کنم که چنین فرزندی را تربیت کردی، تا افتخار اسلام باشد. سلام به پدر گرامی، خواهرانم، برادرانم و مادر جان. مادر جان! اگر من شهید شدم، برایم گریه نکن؛ چون امروز حسین (ع) تنهاست. امروز کربلای انقلاب‌مان خون می‌خواهد و من می‌میرم تا به یزید و یزیدیان زمان بفهمانم که: «شهادت، بالاترین آرزوی ماستاکنون که این وصیت‌نامه را می‌نویسم، صدای گلوله‌های توپ‌های لشکر کفر همه جا را فرا گرفته است و برادرانم را می‌بینم که تکبیرگویان در انفجار توپ‌ها شهید می‌شوند. خداوندا! تو را به یگانگی‌ات سوگند، شهادت در راه اسلام را نصیبم کن. بسیار امیدوارم که خدا گناهانم را ببخشد و مرا ـ که قدم در راهش گذاشته‌ام ـ بپذیرد. خدا! تو می‌دانی که من فقط به خاطر تو به جبهه آمده‌ام و تنها به این نیت که کاری در راه تو و برای تو کرده باشم. اگرچه گناه‌کارم؛ ولی می‌خواهم مرا جزو سربازان واقعی اسلام قرار دهی. و اما مادر مهربانم، خواهران خوبم و برادران عزیزم! پس از عرض سلام و سپاس از خداوند یکتا، امیدوارم از من راضی باشید و از این که سال‌های سال شما را زحمت داده‌ و اذیت کرده‌ام، مرا ببخشید و اما خواهشی که از شما داشتم، این که شما را به بانو زینب (س)، سوگند می‌دهم که برای من گریه و بی‌تابی نکنید و مانند همان شیرزن کربلا صبر داشته باشید؛ زیرا من به منتهای آرزویم رسیدم و شما باید این را بدانید که نصیب هر کس نمی‌شود؛ بلکه خدا از میان بندگانش انتخاب می‌کند و به وصال خودش می‌رساند. همچنین از برادران و خواهرانم خواهشمندم که مرا به بزرگی خودشان ببخشند و تنها خدا را شکر کنند که یک هدیه‌ی ناقابل در راه اسلام داده‌اند. و دیگر، از تمام دوستان، اقوام، خویشان و آشنایان، می‌خواهم که مرا ببخشند و حلال کنند و تنها، دعا کنند که اسلام هر چه زودتر پیروز شود. و در آخر وصیتی که دارم، این است: امروز نایب امام، امّت ما را با راه امام حسین (ع) ـ که همان راه شهادت است ـ دعوت می‌نماید. پیش بیایید تا به فریاد امام امت لبیک گوییم و عاشقانه جان‌مان را در این راه فدا نماییم. در پایان، از پدر و مادرم حلالیت می‌طلبم و عاجزانه می‌خواهم که مرا ببخشند و از من راضی باشند. در ضمن، پدر بزرگوار و مادر مهربانم! اگر جنازه‌ام به دست‌تان رسید، مرا در وادی رحمت به خاک بسپارید و اگر هم نرسید، دعا به جان امام کنید و به یاد شهیدان گمنام باشید.ئبه امید پیروزی اسلام بر کفر و طولانی شدن عمر امام عزیز.

شهید بزرگوار علی نایبلو

تاریخ ولادت : 5/2/1347

تاریخ شهادت : 7/7/1366

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

پیشاپیش هفته دفاع مقدس بر همه افتخار آفرینان خجسته باد

 

 





نوع مطلب : معرفی شهدای استان قزوین، وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


http://www.khatesorkh.ir/uploads/pictures/7898.jpg

درود به رهبر کبیر انقلاب نایب امام زمان (عج) و با سلام به سالار شهیدان اسلام که معلم ماست و ما همه شاگردان آن حضرتیم و با سلام به مردم شهیدپرور و غیور قزوین و ایران که با ایثار جان و مقابله با خصم استکبار با اسلحه‌ی الله‌اکبر و ایمان به پایداری برخاسته‌اند و بار دیگر سلام بر پدر و مادر خودم (عزیزم) من راه خودم را پیدا کنم و امیدوارم در این راه به شهادت برسم. البته باید ذکر کنم که من خود را لایق این واژه نمی‌دانم، راستی شهید چیست؟ چه واژه‌ای است؟ چه نام مقدسی است؟ نام شهید چقدر زیباست؟ چرا این نام مقدس برای همه میسر نمی‌گردد؟ مگر شهید چه کرده است که این قدر مقام و منزلت دارد و این قدر ثواب و پاداش عظیمی را در پیشگاه خداوند متعال به خود اختصاص داده که دیگران لایق این مقام نیستند، بله شهیدان از جان خود، از مادر خود، از پدر خود، از همه و همه گذشته اند، بزرگ‌تر از همه از جوانی خود و زندگی که همه دوستش دارند و شیرین جلوه می‌کند. پدر و مادر عزیزم! شما در برابر حضرت زهرا(س)  سربلند هستید. پدرم شما در مقابل حسین‌ابن‌علی (علیه السلام) سربلند هستید، مهمتر از این امانت خداوند را در راه درست از دست دادید، چه راهی مهمتر از جنگیدن برای خدا، برای دین، برای مردم، برای وطن. می‌خواهم مانند پدران و مادران شهیدانی باشید که با از دست دادن پسر خود، پاره تن خود، مانند کوه استوارند و خم به ابروی آنها نمی‌آید. شما پدر و مادر عزیزم! نمی‌دانم چگونه از شما عذر بخواهم، امّا این قدر بگویم که مرا ببخشید، آن قدر شما را اذیت می‌کردم که گاه خود شرمنده می‌شدم. امّا مادر و پدر عزیزم! دوران جوانی همین طور است، ای خدا مرا ببخش، مادر مرا ببخش، پدر مرا ببخش، مرا عفو کنید. اما در این واپسین لحظات زندگی خود از خدا می‌خواستم که برای یک بار در قزوین یا راه آهن شما پدر و مادر عزیزم را ببینم، شما را ببوسم و از شما خداحافظی بکنم. خواهران عزیزم! به بچه‌های‌تان بگویید که اگر دایی داشتند برایشان به جای لالایی، از قصه‌ی زندگی من برایشان بگویید، بگویید در راه میهن و اسلام جان سپرد، بگویید که او جوان بود و آرزو داشت، بگویید او فکرهایی در سر داشت که ما از آن بی‌خبر بودیم، بگویید او رفت و دیگر نمی‌آید. و در آخر اینکه مبادا از دین خود رها شوید، نمازهای‌تان را سر وقت بخوانید، مساجد را خالی نگذارید، بیایید اگر تا الآن در خط مستقیم خدا نبودیم، در این خط وارد بشویم؛ به امید پیروزی رزمندگان اسلام در پهنه‌ی گیتی و به امید ظهور حضرت مهدی (عج) صاحب الزمان، شما را به خدا می‌سپارم، خدا را فراموش نکنید و در خودتان انقلاب کنید و بر نفس پیروز شوید.

شهید بزرگوار حسین محمد رضائی

تاریخ ولادت : 25/10/1345

تاریخ شهادت : 13/8/1362

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

 





نوع مطلب : معرفی شهدای استان قزوین، وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 شهریور 1395 :: نویسنده : کوثر مافی

http://www.khatesorkh.ir/uploads/pictures/2174.jpg

 آری! من هم مثل شهیدان دیگر می‌روم تا با قطره‌ی خونم به دریای شهیدان بپیوندم. باید رفت و در راه خدا جهاد کرد، که راه شهید، راه خداست و باید جواب ندای حسین (ع) ـ «هل من ناصرٍ ینصرنی؟» ـ را لبیک گویم. من آن روزی که لباس مقدس پاسداری را به تن کردم، به خدای خود سوگند یاد نمودم که تا آخرین قطره‌ی خونم برای نابودی دشمنان اسلام و هم‌چنین نابودی منافقین و این گروهک‌هایی که دم از خلق مستضعف می‌زنند، ایستادگی نمایم. توصیه‌ی من به شما برادران پاسدار و هم‌رزم این است که دست از پشتیبانی امام امت، خمینی بزرگ (س) ، که رهبر تمامی مستضعفین جهان است، برندارید و باید به دست شما رزمندگان و رهبری امام خمینی (س) ، پوزه‌ی کثیف این تجاوزگران را به خاک بمالیم. صحبتی هم با اهل خانواده: مادر عزیزم! امیدوارم مرا حلال کنی؛ چون نتوانستم وظیفه‌ی پسری را برایت انجام دهم و از این که من در راه خدا جهاد کردم و کشته شدم، هیچ ناراحت نباش. من نیز امانتی از جانب خدا نزد شما بودم و خدا در قرآن می‌فرماید: « انالله و انا الیه راجعون» (بقره/۱۵۶) ما به فرمان خدا آمدیم و به سوی او هم رجوع خواهیم کرد. صحبتی هم با برادرم «احمد»: احمد جان! امیدوارم مرا حلال کنی. در ضمن احمد جان! چون من برادری ندارم، می‌خواهم که در غیاب من برای مادرم پسری خوب و برای خواهرانم برادری خوب باشی و از آنها سرپرستی کنی. صحبتی با همسر و فرزند عزیزم: همسر عزیزم! امیدوارم مرا ببخشی؛ چون وظیفه‌ای سنگین بر دوش من بود و من می‌بایستی به وظیفه‌ی خود عمل می‌کردم. از تو می‌خواهم در تربیت فرزندانم کوشا باشی و از تو می‌خواهم که اگر فرزند آینده‌مان پسر بود، اسمش را «مهدی» بگذاری و اگر دختر بود، خودت نامش را انتخاب کنی و امیدوارم مرا ببخشی که شما را تنها گذاشتم و در ضمن امیدوارم مرا حلال کنی و از تو می‌خواهم که در مسایل و فرایض مذهبی ـ که همان خواندن نماز و گرفتن روزه و غیره است ـ کوشا باشی، تا تو هم رستگار شوی.

شهید بزرگوار فرهاد حضرتی

تاریخ ولادت : 19/3/1337

تاریخ شهادت : 27/12/1361

شمال فکه

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

 





نوع مطلب : معرفی شهدای استان قزوین، وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

زنده نگه داشتن نام و یاد شهدا،کمتر از شهادت نیست. امام خامنه ای

در این وبلاگ تصمیم دارم فقط به معرفی دلاوران و سربازان امام روح الله(ره)، شهدای استان قزوین بپردازم

ای مادر سادات از شما کمک می خواهم و شما را به فرزندت امام شهدا ارباب بی کفن دشت کرب و بلا قسم می دهم که به من حقیر توان بدهید.

" بـــــــــرای شــــــــادی روح امام و شهـــــــــدا یک گل صلوات تقدیم نمایـــــــــید."

مدیر وبلاگ : کوثر مافی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :