تبلیغات
شهدایثار - مطالب شهدای عاشورایی
 
شهدایثار
شهدا شرمنده ایم...

http://www.khatesorkh.ir/uploads/pictures/9081.jpg

خانواده عزیزم و امت شهید پرور ایران، حال که روح خدا طلوع کرده است و دیو پهلوى را به زباله دان تاریخ ریخته است، و در پى آن است این دین زنده کننده نسل بشر را به سراسر جهان صادر کند. حال این که دیو پلید استعمار به سرکردگى آمریکا و به نوکرى عوامل مزدور داخلیش منافقین و کلیه کمونیستها کافر و مزدوران خارجیش صدام و ... در پى آنند که این رهبر و انقلاب اسلامى را خاموش کنند و نمى‏دانند که ما براى رفع بلا از اسلام و انقلاب اسلامى شهیدان زیادى داده‏ایم که از آن جمله شهید مظلوم بهشتى، شهید سنگر ایدئولوژى مطهرى و بزرگواران دیگر. بار دیگر خدا خواسته است که از این امت امتحان به عمل آورد و اماممان، این رهبر عزیز نداى «هل من ناصر ینصرنى» امام حسین (ع) را به ندا درآورده است و بر ماست که به این ندا پاسخ بدهیم. امت شهید پرور ایران بدانید که رزم ما در جبهه به خاطر دفاع از اسلام است ما مى‏رویم تا دنیا بداند ما معتقد به توحید و معاد و امامت هستیم و چنان بر عقیده خود استوار هستیم که مرگ را مانند شربتى گوارا مى‏نوشیم و این مرگ را براى خود سعادت مى‏دانیم. به خواست خدا، اسلام این مکتب الهى را به سراسر جهان صادر خواهیم کرد، باشد که در زیر لواى آن مستضعفین در آزادى و مستکبرین در عذاب به سر ببرند. از خداوند مى‏خواهم که مرگ را شهادت در راه خودش قرار دهد. مادر عزیزم که نمى‏توانم شدت علاقه‏ام را به شما چگونه بیان کنم، تو هم از مادر دیگر شهیدان درس بگیر، مانند فاطمه زهرا (س) و زینب کبرى (س) در مقابل سختیها مقاوم، و مانند کوه ثابت قدم و استوار باشید. دست پر مهر شما را مى‏بوسم.

شهید بزرگوار علی اکبر احمدی

تاریخ ولادت :9/12/1342

تاریخ شهادت :1/5/1361

محل شهادت :شلمچه

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

السلام علیک یا علی اکبر حسین


زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای / به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای
پدرت آمده در سینه تلاطم دارد / از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا / آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا


 





نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 آبان 1393 :: نویسنده : کوثر مافی

http://www.khatesorkh.ir/uploads/pictures/573.jpg

سخنی با ملت ایران دارم و آشنایان و دوستان: ای ملت حزب‌‌الله ! مبادا کاری که کوفیان به ظاهر مسلمان با امام حسین (ع) کردند با نایب مهدی (عج) بکنید و او را در مقابل دشمنان تنها گذاشته و دیگر چیزی به اسم اسلام در کشورمان باقی نماند محکم و استوار باشید همان طور که تاکنون ایستاده‌اید تا انقلاب به صاحب اصلی آن برسانید و در رکاب او برای جهانی کردن دین حق اسلام که از وعده‌های خداوند است جامه‌ی عمل به خود بگیرد و ای محتکران، گرانفروشان، قاچاقچیان و ای ... کسانی که می‌خواهید این کشور را به فساد و آلودگی بکشانید، این را بدانید به زودی خشم ملت در این دنیا شما را فرا خواهد گرفت و در آن دنیا هم خشم الهی، آیا شما برای چند روز زندگی آلوده و کثیف خود این کارها را می‌کنید؟ آیا شما می‌خواهید با خود ثروت به آن دنیا ببرید، ولی هنوز هم دیر نشده، توبه کنید که خداوند و این ملت توبه شما را می‌پذیرد. بارالها! چگونه می‌توانستم پاس این لطفها و نعمات تو را بدهیم و راهی جز نثار جان ناقابل نداشتم. بارالها! مرا جزو شهیدان به حقت قرار ده و در جوار رحمت حق خود جای ده.

شهید بزرگوار سید ابوالفضل پرپینچی

تاریخ تولد :2/11/1347

تاریخ شهادت :23/11/1364

محل شهادت : فاو

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

السلام علیک یا ابوالفضل العباس

آموخته ایم از تو وفاداری را

خون تو نوشت معنی یاری را

ای کاش که آب کربلا می آموخت

آن روز زچشمت آبرو داری را....

 ایام شهادت حضرت امام حسین (ع) و یاران باوفای ایشان بر همه محبان تسلیت باد.





نوع مطلب : معرفی شهدای استان قزوین، وصیتنامه شهدا، شهدای عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



امام خامنه ای(حفظه الله(

لُبّ و جوهر حادثه عاشورا این است كه در دنیایى كه همه جاى آن را ظلمت و فساد و ستم گرفته بود،
 

حسین‌بن‌على علیه‌السّلام براى نجات اسلام قیام كرد و در این دنیاى بزرگ، هیچ‌كس به او كمك نكرد! حتّى

 دوستان آن بزرگوار.

 
 
آری مادر باید رفت، ارزش ما به رفتن است، مگر حسین و یارانش نرفتند؟ مگر دیگر ائمه ی اطهار نرفتند؟
مگر تو کربلا نمی خواهی ،مگر تو همیشه در عزای حسین اشک نمی ریختی؟ پس بگذار ما برویم.
(قسمتی از وصیت نامه شهید)
 
شهید بزرگوار رحیم جباری
 
تاریخ ولادت : 31/04/1347
 
تاریخ شهادت :08/05/1367
 
خرمشهر
 
شادی روح شهدا صلوات
 
 





نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


http://andishgar.ir/i/upload/1/1312660088.jpg

http://andishgar.ir/i/upload/1/1312672119.jpg

http://andishgar.ir/i/upload/1/1312684248.jpg

در این عکس شهید بزرگوار علی قاریانپورو شهید رحیم جباری در حال عزاداری هستند.

السلام علی الحسین(ع)

یا شیشه احساس مــرا آهن کن یا با لغت عشق، مــرا دشمن کن مولا ! عطش کرب و بلا گیجم

کرد قربان تـــو، تکلیف مـــرا روشن کن





نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 3 خرداد 1390 :: نویسنده : کوثر مافی

http://social.andishgar.ir/i/upload/1/1306328260.jpg

در آخرین وداع مادر با یک نگاه و تبسم به فرزندش حمبد رضا گفت:"برایت هر روز صدقه می اندازم و برایت دعا میکنم که برگردی!"

اما سید حمید رضا در جواب مادر این گونه می گوید:"من هم از مادرم فاطمه زهرا(س) میخواهم تا شهید شوم...

آری او در کربلای چهار به آرزوی دیرینه اش رسید و به آسمان ها پرواز کرد...

و این دست خط شهید بزرگوار سید حمید رضا سیاهپوش تقدیم به مادرش حضرت زهرا(س) است...

http://social.andishgar.ir/i/upload/1/1306268263.jpg

لطفا با دیدن این دست خط صلواتی رو به مادر سادات تقدیم کنید.





نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 7 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : کوثر مافی
سردار شهیدسید مصطفی حاج سید جوادی
 
 
 

نیمه های شب بود که به خانه بر گشتم.با صحنه ی عجیبی روبرو شدم،"سید مصطفی حاج سید جوادی" به همراه دوستانش به مرخصی آمده بود و همگی در کنار یکدیگر بخواب رفته و پتو ها را روی سرشان کشیده بودند.

نزدیکی های صبح زنگ در خانه به صدا درآمد،با عجله به سمت در دویدم تا با صدای زنگ بچه ها بیدار نشوند.

وقتی درب را باز کردم؛2 جوان با لباس بسیجی را دیدم که گفتند:با سید مصطفی کار داریم.

به آنها گفتم:"سید مصطفی تازه از منطقه آمده،و الان هم خوابیده است."

جوانها باز هم اصرار کردند که ما باید سید مصطفی را ببینیم،چون می خواهیم از گردان امام رضا(ع) به گردان حضرت رسول(ص) بیاییم.

در حالی که نمی دانستم کدام یک از بچه ها مصطفی است به داخل اتاق برگشتم.

فکری به نظرم رسید چون من بوی سید مصطفی را می شناختم،پای بچه ها را که بو کردم سید مصطفی را پیدا کرده و او را بیدار نمودم...

                                                                         راوی:مادر شهید

 




نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 24 فروردین 1390 :: نویسنده : کوثر مافی
http://social.andishgar.ir/i/upload/1/1302083528.jpg
 
 
مادر برایم دعا کنید تا هر 3 آرزوی من برآورده شود:
1-خطبه عقدمان را امام خمینی(ره)بخوانند.
2-لباس مقدس سپاهی را بر تن کنم.
3-به مقام شهادت نائل شوم.
                                   به هر 3 آرزویش رسد.. 
شهید محمد اسماعیل عسگری




نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 5 فروردین 1390 :: نویسنده : کوثر مافی

 - مریم آسمانی,علی حسن پور,فاطمه موسوی,آناهیتاسادات خانوم خانوما,کامران ,غفار   ,فاطیما فاطمی  ,محدثه   ,ف کریمی,نسترن نوایی,حمید عاشق شهداء,ریحانه ,سایه  ازغدی,یاسر ,انا مجنون الحسین,فرمانده محور جنگ نرم,نخل سوخته,شهید گمنام   خداحافظ,گمنام  گمنام,شهید صنعتکار

خوشا شما که خزان را بهار می کردید

و جان خود به بهاران نثار می کردید

خوشا شما که شب حمله تا سحر با دوست

به شوق باختن سر،قمار می کردید

و در پگاه شهادت،میان لجه خون

به جان نثاری خود افتخار می کردید

اگر چه خسته ام،اما هنوز یادم هست

شبی که از قفس تن فرار می کردید

بلی میان قفس،دست و پا زدن سخت است

     اگر نبود شهادت،چکار می کردید؟

                                                                                                       شاعر معاصر،امیر عاملی

دانشجوی شهید میر سعید صادقی

                 شهدا را یاد کنیم با ذکر یک گل صلوات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سردار رشید اسلام شهید محمد رضا خامدا

فرمانده عملیات لشگر 27محمد رسول الله

....اگر پیکرم نیامد،نگران نباشید زیرا روحم در کنارتان است،قسمتم هر چه هست به همان راضی شوید که رضای خدا در همان است.

اگر بدستتان رسیدم هر جا مادر بزرگوارم فرمودند،به خاکم سپارید(برای من فرقی نمی کند).اگر دلتنگ شدید،یاد کربلای پربلای امام حسین(ع)کنید،که خواهر بالای تل زینبیه آمده،پیکر مطهر برادران و فرزندان بی سر و به خاک و خون غلطان را دید.

آن ظالمان با آتش زدن خیمه های اهل بیت(ع)،بجای تسلی دل زینب(س)،به فرزندان بی پناه آقا حمله ور شدند،تازیانه ها زدند،سر ها را به نیزه بردند!

بمیرم سری که بدامن فاطمه(س)گذارده می شد،به تنور خولی منزل گرفت،نگاه معصومین،مجلس یزید،چوب خیزران،دل خونین خوار،شماتت دشمنان،"لا اله الا الله"،خدایا چگونه جواب امام و یارانش را بدهم پناه به تو می آورم.نتوانستم حقوق آنها را ادا کنم ما هر چه داریم از آنها داریم خیلی بر گردن ما حق دارند.

پروردگارا به ناله های حضرت رقیه(س) از سر تقصیراتمان بگذر،به خون گلوی حضرت علی اصغر(ع)ما را بیامرز،به دستان بریده ی حضرت ابوالفضل(ع)ما را با شهدای کربلا محشور بفرما،خدایا فرج امام زمان (عج) را نزدیک بفرما،امام روح الله را از گزند ارضی و سماوی محفوظ بدار،از عمر امت حزب الله بکاه و بر عمر پر نعمتش بیفزا،او را از ما خشنود بگردان،منافقین داخلی و خارجی و صدامیان را خار و ذلیل بگردان،دشمنان امام امت و امت امام را کور بگردان.

خدایا خانواده ام را به تو می سپارم،تو آنها را کافی هستی در پناه خودت آنها را حفظ کن.در پایان همه ی شما را به خدا سپرده و طلب آمرزش از خدا می نمایم





نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، وصیتنامه شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 10 اسفند 1389 :: نویسنده : کوثر مافی

 

مداح شهید محمد اسماعیل عسگری





نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 26 بهمن 1389 :: نویسنده : کوثر مافی
http://social.andishgar.ir/i/upload/1/1297715262.jpg


شهید عبد الحسین قنبری،12محرم به دنیا آمده بود و پدرش و پدر بزرگش به همین خاطر اسم او را عبدالحسین گذاشته بودند.دبیرستان را تمام کرده و در سپاه پاسداران رسمی شده بود یادمه وقتی داشت می رفت جبهه؛با دختر خانمی مراسم عقد برقرار کردند و جهیزیه و خرج عروسی(برنج،روغن....)و همه چیز را هم حاضر کرده بود.به محض این که برگشت مادر شهید اصرار کرد بیا مراسم ازدواجت را بگیریم.ولی او گفت:نه،بگذارید همین یک عملیات را هم بروم و برگردم،بعد عروسی بگیریم،عروسی اصلی من جبهه است.

آن روز او هر طور که بود خانواده را راضی کرد و رفت و در همان عملیات هم به شهادت رسید و جنازه ایشان را آوردیم و آماده تشییع کردیم.روز تشییع جنازه فرا رسید.آن روز خانمش آمد و ماشینش را هم گل زدیم و تشییع جنازه با شکوهی برگزار شد.مادر و پدر این شهید بزرگوار خیلی صبور بودند،به طوری که مادر شهید در پایان مراسم تشییع فرزندش سخنرانی کرد و گفت:دشمن گول خورده،چرا که درست است عبدالحسین را از من گرفته ،اما هنوز فرزند دیگرم مجید هست .

قابل ذکر است که مجید نیز بعدها به شهادت رسید.

فخار مسئول کفن و دفن شهدای استان قزوین








نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 24 بهمن 1389 :: نویسنده : کوثر مافی

مداح شهید محمد ثقفی یزدی

بسمعه تعالی

ای فریاد رس در ماندگان و ای فریاد رس بیچارگان!خدایا دشمن از هر سو به ما حمله ور شده.خدایا یکی از دعاها این است که مظلومین را دعا کنند خدایا این ملت مظلوم است.خدایا،پروردگارا!ما جز تو کسی را نداریم.

...خدایا روح الله امشب این پیرمرد بزرگ جماران سر به سجده برده و دعای توسل را زمزمه می کند حتما امشب با مهدی قرار دارد و برای پیروزی رزمندگان گریه می کند.

خدایا تنها ماندیم،عزیزان!غافله شهدا رفت،ما تنها ماندیم،ما عقب ماندیم،مواظب باشید شهدا در مقابل شما باشند!

...خدایا الان مرحله سوم والفجر بسر می بریم.خدایا مگر در جبهه ها جوانان چه دیده اند که اینقدر تشنه شده اند و همه اش از سعادت و شهید صحبت می کنند مگر شهید کیست؟و به کجا می رود آری موقعی که اولین قطره خون شهید به زمین می ریزد تمام گناهانش پاک می شود و با دیدن این منظره فرشتگان برای بردنش حاضر می شوند.

قسمتی از دست نوشته های شهید محمد ثقفی یزدی

 





نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 22 بهمن 1389 :: نویسنده : کوثر مافی

 

 

 

عروسک چوبی

"عروسک چوبی"؛یکی از کتابهایی بود که پدرم برای من خریده بود و خیلی از شب ها خودش داستانش را به هنگام خواب برایم می خواند.داستانی که شخصیت اصلی آن،دختری هم نام خودم،"زینب"بود.

پدر،هر وقت این داستان را برایم می خواند،می دیدم اسامی شخصیت های داستان،دقیقا اسامی اهل خانواده ی خودمان است،یعنی پدر"زینب"،"رضا" بود و مادرش"زهرا"....

پدرم به هیچ کس اجازه نمی داد به این کتاب دست بزند و همیشه خودش برایم کتاب رامی خواند،تا این  که در جنگ با دشمنان اسلام به شهادت رسید و من هم بعدها با سواد شدم و توانستم بخوانم.

یکروز کتاب را پیدا کردم و به یاد پدرم ،قصد کردم که یک بار خودم داستانش را بخوانم،اما در کمال ناباوری دیدم که اسامی شخصیت های داستان با آن چه پدرم می خواند،متفاوت است.حتی پدرم یک بخش از داستان را،که پدر"زینب""سیگار" می کشد،هیچ وقت برایم نخوانده بود.

زینب رجبی،فرزند شهید بزرگوار رضا رجبی





نوع مطلب : شهدای عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 18 بهمن 1389 :: نویسنده : کوثر مافی

شهید مداح جعفر غفاری اصل

 

مداح شهید میر سعید صادقی

مداح شهید جعفر غفاری اصل





نوع مطلب : معرفی شهدای استان قزوین، شهدای عاشورایی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 دی 1389 :: نویسنده : کوثر مافی

شهیدعبد اله مددخانی

با"عبدالله" در بیمارستان آشنا شدم.من یک پایم رفته بود و او هم از ناحیه ی دست مجروح شده بود و هر دو منتظر بودیم تا اجازه ی دکتر صادر شود و به منطقه برگردیم.خلاصه از بیمارستان ترخیص شدیم و من هم پای مصنوعی ام را گرفتم و به اتفاق "عبدالله" دوباره به جبهه اعزام شدیم.

او در شب های جبهه،همیشه با خود و خدایش خلوت کرده و تا پاسی از شب راز و نیاز می کرد.انگشتری زیبا در دست داشت.چشمم را گرفته بود.چند بار از او خواستم که انگشتری اش را به من یادگاری بدهد،اما ندند!

یک مرخصی ده روزه گرفته بودم،که برای خداحافظی سراغ "عبدالله"رفتم.او از من خواست که ساعت شش بعدازظهر نزدش بروم.

شب که شد،سراغش رفتم.دیدم با چهره مظلو مانه نشسته و به من نگاه می کند.دستش را به طرف من دراز کرد و گفت:"بیا این انگشتری مرا به یادگار نزد خودت نگه دار!"

گفتم:"چه طور شده که تو راضی شدی از این انگشتری دل بکنی؟"

گفت:"من دارم به جزیره مجنون می روم و احساس میکنم که دیگر بر نمی گردم!تو این انگشتری را بگیر و نزد خودت به یادگار نگه دار."

خنده کنان از او خداحافظی کردم و عازم مرخصی شدم.درست پنج روز بعد،پسر عمویم از "تعاون سپاه"زنگ زذ و گفت:"از عبدالله چه خبر؟"

یاد حرف های "عبدالله"افتادم و به شوخی گفتم:"عبدالله"دیگر بر نمی گردد!"

او هم که فکر می کرد من از ماجرا باخبرم،گفت:"پس تو هم خبر داری؟"

گفتم:"کدام خبر؟"

گفت:"شهید شدن "عبدالله"!....

                                                                     جانباز حسین سعیدی





نوع مطلب : شهدای عاشورایی، معرفی شهدای استان قزوین، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ

زنده نگه داشتن نام و یاد شهدا،کمتر از شهادت نیست. امام خامنه ای

در این وبلاگ تصمیم دارم فقط به معرفی دلاوران و سربازان امام روح الله(ره)، شهدای استان قزوین بپردازم

ای مادر سادات از شما کمک می خواهم و شما را به فرزندت امام شهدا ارباب بی کفن دشت کرب و بلا قسم می دهم که به من حقیر توان بدهید.

" بـــــــــرای شــــــــادی روح امام و شهـــــــــدا یک گل صلوات تقدیم نمایـــــــــید."

مدیر وبلاگ : کوثر مافی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :