تبلیغات
شهدایثار - مطالب ابر شهید
 
شهدایثار
شهدا شرمنده ایم...
یکشنبه 1 اسفند 1389 :: نویسنده : کوثر مافی

ماهی سیاه عراقی

مدت ها بود که از رفتنش به جبهه می گذشت و ما خبری از او نداشتیم.چند وقتی هم بود که نامه نمی داد،تا لااقل کمی دلخوش باشیم.اضطراب و نگرانی ما روز به روز بیش تر می شد.

بعدازظهر یک روز تابستانی بود،که زنگ خانه به صدا درآمد.با عجله به سوی در رفتم و آن را به سرعت باز کردم.جا خوردم.جوانی را دیدم با لباس مقدس سپاهی و با صورتی خاک آلود،که نورانیت در چهره اش موج می زد.کمی دقت کردم،دیدم خودش است؛برادرم!

"غلامحسین"را سخت در آغوش گرفتم و کلی دیده بوسی کردیم و بعد،به اتفاق داخل خانه رفتیم.

یک ظرف پلاستیکی در دستش بود.نظرم را به سوی خودش جلب کرد.حیرت زده پرسیدم:"این دیگر چیست؟"

با خنده پاسخ داد:"سوغات جبهه است!"

گفتم:"مگر در جبهه غیر از تفنگ و "چفیه"و ساک،سوغات دیگری هم هست؟"

گفت:"گفته بودم که ما در "کارون" و "هورالعظیم"گردش می کنیم."

گفتم:"شوخی بس است؛توضیح بده این چیست؟"

در ظرف پلاستیکی را باز کرد.با تعجب دیدم تعدادی ماهی سیاه کوچولو،همراه با یک "لاک پشت"داخل آن در حال جنب و جوش هستند.

او در اصل این کار را کرده بود،تا ما باور کنیم که او در تمام این مدت،در جبهه در حال تفریح و بازی است.

"غلامحسین"دوباره چند روز بعد به جبهه رفت و دیگر برنگشت و ما ماندیم و تعدادی ماهی سیاه عراقی،که بدون صدا در آب حوض خانه،شادی می کردند،که بعدها به یادگار از آن شهید بزرگ و رشادت های کربلایی اش در "هور العظیم"برای ما باقی ماندند.

                                                           منصوره مردانی فر

 





نوع مطلب : معرفی شهدای استان قزوین، 
برچسب ها : شهید،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 24 آبان 1389 :: نویسنده : کوثر مافی

خط در عطش می سوخت و به علت تاریکی هوا هم،عقب رفتن کاری دشوار و نا ممکن بود.بالاخره با اصرار زیاد،از برادر سلسه پور اجازه گرفتم که بروم عقب و برای بچه ها آب بیاورم.

دوان دوان چند کانال و میدان مین را رد کردم.هنوز منطقه زیر آتش دشمن بود.در آن تاریکی به هر صورت که بود آخرین کانال را هم رد کردم رسیدم به آخرین سد راه،آن هم میدان مین،از مسیرمعبر راه گرفتم و رفتم.

دقایقی به میدان مین خیره شدم اما مثل اینکه قرار بود آن شب را در عطش بسوزیم.آن شب را همه در عطش گذراندند،به یاد کربلا.

قسمتی از کتاب زنده باد کمیل ،نوشته:محسن مطلق،انتشارات سور مهر،100 صفحه،قیمت 1400تومان





نوع مطلب : معرفی کتاب، 
برچسب ها : شهید، کمیل، گردان، تشنگی، شهادت، معرفی کتاب،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ

زنده نگه داشتن نام و یاد شهدا،کمتر از شهادت نیست. امام خامنه ای

در این وبلاگ تصمیم دارم فقط به معرفی دلاوران و سربازان امام روح الله(ره)، شهدای استان قزوین بپردازم

ای مادر سادات از شما کمک می خواهم و شما را به فرزندت امام شهدا ارباب بی کفن دشت کرب و بلا قسم می دهم که به من حقیر توان بدهید.

" بـــــــــرای شــــــــادی روح امام و شهـــــــــدا یک گل صلوات تقدیم نمایـــــــــید."

مدیر وبلاگ : کوثر مافی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :